این آهنگ برام پر از خاطره است و گریه! 

هر وقت گوشش میدم یه حال عجیبی پیدا میکنم....صورت تک تک بچه ها می یاد تو ذهنم .... و صورت غرق اشکم ..که داره این آهنگ و فریاد میزنه .....و یه احساسی پیدا میکنم مثله...

غرور ... اما غروری زیبا!!!!
غم ... اما غمی شیرین....
تنهایی .... اما دستم گره خورده در دست همه.... و
تجربه ... تجربه ای از شش سالگی تا بیست و شش سالگی .....با
عشق....عشق....عشق....عشق....عشق....عشق....عشق....

همسفر تنها نرو بذار تا با هم بریم

سرنوشتمون یکی هر دو مون مسافریم


تازه از راه رسیدم هنوزم خسته رام


همسفر
تنها نرو ، بذار تا منم بیام


*****
سخته
دل کندن از این شهر و دل بستگی ها

موندن
از خونه جدا ، با همه خستگی ها

جون
به لبهام رسیده تا به کی دربدری

گرد
غربت روتنم ، که بازم باید بری

بذار
تا خستگی از این تن خسته بره

سخته
دل بستگی از شهر دل بسته بره

****
اگه بذاری بیام ، من
میشم سنگ صبور

گوش
به قصه هات میدم ، شهر غربت راه دور !


بابا دوست دارم ... مامان میمیرم برات..... حسام عاشقتم